چیدن سیسمونی
سلام ماه من مهتاب من چطوری عمر مامان؟
عشق من روز سه شنبه عصر خونه خاله بزرگ ختم انعام بود.منم دلم گرفته بود تا در خونه خاله که با ماشین رفتم از اونجا هم پله ها رو با سرعت مورچه طی کردم که یه وقتی فشارم بالا نره.
قرار بود بعد از اونجا همتا و مریم(دخترهای دایی محمدم) بیان خونمون. بعد از اتمام ختم انعام هنوز تو فکر بودم که برم خونه یهویی همه تصمیم گرفتن بیان خونه ما،از خاله بزرگ و دختراش تا زن دایی محمدم و دختراش همگی اومدن تا لوازم شما نازخاتون رو بچینن. نمیدونی چه لذتی داشت دیدن اینکه همه دارن وسایلهاتو میچینن این به معنی این بود که اومدنت داره نزدیک میشه و من دارم کم کم مادر میشم.
سعی میکنم بزودی عکسهای اتاقت رو بگیرم و برات بزارم تو وبلاگت.
از کارهای اتاقت فقط باد کردن استخر بادیت مونده و نصب کردن آویز تختت که هر دوش دست بابا ابراهیم رو میبوسه. چون آویز تختت رو تخت گهواره ات درست نصب نمیشه بابایی بهم قول داده یه چیزی واسش درست کنه تا نصب بشه. الهی قربونش برم که فنی بودنش همه جا بدرد میخوره خدا سایه اش رو همیشه رو سر من و تو نگه داره. آمین


چیدن سیسمونی
مامانی